تبليغاتX
فرشته ی من

فرشته ی من

 

دوستان عزیز با این وبلاگ در خدمت شما هستم

http://galbe-man.blogfa.com

خوشحال میشم یه سری بزنین قربان شما

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:28  توسط هوای بارانی  | 

بهارانه

سلام به دوستان عزیزم

این عید سعید باستانی  همراه با شکوفه های نیلوفر و شقایق بر تمام ایرانیان تبریک عرض میکنم........

همان طور که بهار فصل تحول و دوباره جوان شدن است و اگر تکراری در طبیعت است آن تکرار بهار است.

بیایید تصمیم بر تحول و تغییر خودمان در سال جدید بگیریم و آینده را همان طور که دوست داریم رقم بزنیم .

 

 

وقتی که لبخند میزنی

وقتی که لبخند میزنی ،لبخندت فواره های امید است!

وقتی میخندی،چشمانت نورانی تر میشود

انگار خورشید را جاودانه در چشمانت فرو کرده اند!

وقتی میخندی، هلال ابروهایت در امواج شادی شناورند

و صدایت گویا تر از هر لحظه است

نمیدانم در پشت نقاب لبخندت چه پنهان است

که هر وقت میخندی ، شقایق ها مست چهره نور نثارت میشوند؟

شادی ام در هیا هوی خنده هایت گم میشود .

لبخندت هم چون ،شعله ور شدن آتش عشق خاموش زیر خاکستر است

که هر وقت میخندی ،عشق شعله میکشد ، و مینشیند بر جان!

و میسوزاند جان را

خواستارم از خداوند

که لبخندت هرگز از لبان زیبایت فرو ننشیند .

برق چشمانت هرگز افول نکند .

دستان گرم و پر مهرت هرگز صداقت را فراموش نکند .

قلب پر ز عشقت همیشه به پاکی بتپد .

تمام آرزو های زیبا را از خداوند برای شما خواستارم ...........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عزیزانم همه ی مطالب این صفحه مخصوص فصل بهار است امیدوارم خوشتان بیاید و بر دل های زیبایتان بنشیند ...............

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 16:11  توسط هوای بارانی  | 

دردی غریب

عصر یک روز بهاری زیر باران ،بی قرار

رد شدی از آخرین پیچ خیابان بهار

مثل گلبرگی عرق پوش از نوازش های شرم

طعنه میزد گونه ات حتی به نارنج و انار

پیش از این آری ،اگر میدیدمت ،این سال ها

رخنه در روحم نمی کرد این سکوت مرگبار

گفتمت بنشین برایم حرف تنهایی بزن

غیر عشق این جا ندارد هیچ حرفی اعتبار

بی تو تکرار خزانست و زمستان و ستم

بی تو تقویمم تهی از عید و نو روز و بهار

بی تعارف از دلت می آید ای خوب نجیب

بعد چنین روز و ماه و سال های آزگار

باز هم من باشم  و تنهایی و دردی غریب

باز هم من باشم و شب پرسه های انتظار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 15:46  توسط هوای بارانی  | 

روزگار

دل سپردن از برای زندگی کردن ،چه زیباست!

گاه تلخ و گاه شیرین،گاه چشم انداز رویاست

دل سپردن ها چه آسان ،دل بریدن ها چه سخت است!

عاشقی و بی قراری ،جان خریدن ها چه سخت است!

نازنینم در پناهت، در وجود پر ز آهت

در میان دست گرمت،پاکی قلب چو ماهت

برگ ریزان خزانم را به خاموشی سپردم

فصل سرد غصه هایم را به فراموشی سپردم

تو همیشه در سکوتم از نوای عشق گفتی

از وجود مهربانت ،نامه های عشق گفتی

پس چه شد آن مهربانی،آن وفای زندگانی؟

آن همه مهر و محبت ،آن بهار جاودانی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 12:15  توسط هوای بارانی  | 

قلب عاشق

شعرست و عشق اینجا تنهاست قلب عاشق

من یک غزل سرودم ،اینجاست قلب عاشق

این جا میان غربت ،باران مرا نخوانده

اما ز اشک پنهان ،دریاست قلب عاشق

تیره است و تار اینجا ،من با همه غریبم

اما بدان غریبه ،دنیاست قلب عاشق

حرفی نگفتم از عشق ،یادی نکردم از درد

اما همیشه با اشک ،رسواست قلب عاشق

من گریه کردم آن شب ،ای کاش دیده بودی

از پشت اشک دیده ،پیداست قلب عاشق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 18:30  توسط هوای بارانی  | 

فرصت

                  کاش همه چیز سبز بود و حتی ابرهای سیاه ،سبز می شدند .

    کاش همه چیز به رنگ بهار بود و به رنگ رودهای سبزی که به طرف دریا می روند .

                                   کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟  

                              کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد .  

                                        دلم از این همه ابر گرفته است .   

                   فرصتی می خواهم برای با تو بودن ،برای رسیدن به انتهای دنیا .

                               برای نوشتن شعری زیبا بر بال های فرشتگان .               

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:44  توسط هوای بارانی  | 

هوای عشق

بی تو قامت نحیف شب بوها حتی زیر باران می شکند .

بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست .

بی تو تمام پرستوهای عاشق بی آشیان می شوند .

بی تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کندسری به من بزند .

بی تو هوای چشمانم همیشه بارانی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:26  توسط هوای بارانی  | 

همسفر

میخواستم با تو همیشه همسفر باشم

تنها برای مردن از تو پیش تر باشم

نا مهربانی میکنی با من بگو دیگر

تا کی به دنبال نگاهت دربدر باشم

حالا که سهمم آسمان با تو بودن نیست

بگذار در کنج قفس بی بال و پر باشم

با هرم چشمانت بسوزان تار و پودم را

آتش بزن تا گر بگیرم،شعله ور باشم

طاقت نمی آرد دل دیوانه ام بی تو

دیگر مخواه از حال و روزت بی خبر باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:39  توسط هوای بارانی  | 

حادثه عشق

ای سر آغاز تو خورشید و سر انجام تو رود

                                                  هیچ کس منتظر معجزه از عشق نبود

پشت پرچین نگاه تو دلم می لرزد

                                                 دیدنی داشت تب زلزله در بینا لود

تو سراپایت از حادثه عشق پر است

                                                  دیر می آیی و آهنگ سفر داری زود

چشم روی افق تازه تری بگشاییم

                                                   تا ببینیم تو را جاری در بستر رود

خسته ام از تنش زندگی و مرگ عزیز

                                                   بگریزیم از این حوصله گفت و شنود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:20  توسط هوای بارانی  | 

برای آخرین بار

برای آخرین بار،خدا کنه بباره

تو این شب کویری

یه قطره از ستاره

همیشه بودی و من ،تو رو ندیدم انگار

بگو بگو که هستی ؟ برای آخرین بار

وقتی دوری ،تنهاییم نزدیکه

چون بی تو میترسه تاریکه

چه لحظه ها که بی تو

یکی یکی گذشتن

عمر مو بردن اما یه لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه کن

منو به گریه بسپار

حالا که با تو هستم

برای اولین بار

برای آخرین بار

وقتی دوری ،تنهاییم نزدیکه

قلبم بی تو می ترسه ،تاریکه

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 16:56  توسط هوای بارانی  |