دوستان عزیز با این وبلاگ در خدمت شما هستم
خوشحال میشم یه سری بزنین قربان شما
دوستان عزیز با این وبلاگ در خدمت شما هستم
خوشحال میشم یه سری بزنین قربان شما
این عید سعید باستانی همراه با شکوفه های نیلوفر و شقایق بر تمام ایرانیان تبریک عرض میکنم........
همان طور که بهار فصل تحول و دوباره جوان شدن است و اگر تکراری در طبیعت است آن تکرار بهار است.
بیایید تصمیم بر تحول و تغییر خودمان در سال جدید بگیریم و آینده را همان طور که دوست داریم رقم بزنیم .
وقتی که لبخند میزنی
وقتی که لبخند میزنی ،لبخندت فواره های امید است!
وقتی میخندی،چشمانت نورانی تر میشود
انگار خورشید را جاودانه در چشمانت فرو کرده اند!
وقتی میخندی، هلال ابروهایت در امواج شادی شناورند
و صدایت گویا تر از هر لحظه است
نمیدانم در پشت نقاب لبخندت چه پنهان است
که هر وقت میخندی ، شقایق ها مست چهره نور نثارت میشوند؟
شادی ام در هیا هوی خنده هایت گم میشود .
لبخندت هم چون ،شعله ور شدن آتش عشق خاموش زیر خاکستر است
که هر وقت میخندی ،عشق شعله میکشد ، و مینشیند بر جان!
و میسوزاند جان را
خواستارم از خداوند
که لبخندت هرگز از لبان زیبایت فرو ننشیند .
برق چشمانت هرگز افول نکند .
دستان گرم و پر مهرت هرگز صداقت را فراموش نکند .
قلب پر ز عشقت همیشه به پاکی بتپد .
تمام آرزو های زیبا را از خداوند برای شما خواستارم ...........
عزیزانم همه ی مطالب این صفحه مخصوص فصل بهار است امیدوارم خوشتان بیاید و بر دل های زیبایتان بنشیند ...............
رد شدی از آخرین پیچ خیابان بهار
مثل گلبرگی عرق پوش از نوازش های شرم
طعنه میزد گونه ات حتی به نارنج و انار
پیش از این آری ،اگر میدیدمت ،این سال ها
رخنه در روحم نمی کرد این سکوت مرگبار
گفتمت بنشین برایم حرف تنهایی بزن
غیر عشق این جا ندارد هیچ حرفی اعتبار
بی تو تکرار خزانست و زمستان و ستم
بی تو تقویمم تهی از عید و نو روز و بهار
بی تعارف از دلت می آید ای خوب نجیب
بعد چنین روز و ماه و سال های آزگار
باز هم من باشم و تنهایی و دردی غریب
باز هم من باشم و شب پرسه های انتظار
گاه تلخ و گاه شیرین،گاه چشم انداز رویاست
دل سپردن ها چه آسان ،دل بریدن ها چه سخت است!
عاشقی و بی قراری ،جان خریدن ها چه سخت است!
نازنینم در پناهت، در وجود پر ز آهت
در میان دست گرمت،پاکی قلب چو ماهت
برگ ریزان خزانم را به خاموشی سپردم
فصل سرد غصه هایم را به فراموشی سپردم
تو همیشه در سکوتم از نوای عشق گفتی
از وجود مهربانت ،نامه های عشق گفتی
پس چه شد آن مهربانی،آن وفای زندگانی؟
آن همه مهر و محبت ،آن بهار جاودانی
من یک غزل سرودم ،اینجاست قلب عاشق
این جا میان غربت ،باران مرا نخوانده
اما ز اشک پنهان ،دریاست قلب عاشق
تیره است و تار اینجا ،من با همه غریبم
اما بدان غریبه ،دنیاست قلب عاشق
حرفی نگفتم از عشق ،یادی نکردم از درد
اما همیشه با اشک ،رسواست قلب عاشق
من گریه کردم آن شب ،ای کاش دیده بودی
از پشت اشک دیده ،پیداست قلب عاشق
کاش همه چیز به رنگ بهار بود و به رنگ رودهای سبزی که به طرف دریا می روند .
کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟
کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد .
دلم از این همه ابر گرفته است .
فرصتی می خواهم برای با تو بودن ،برای رسیدن به انتهای دنیا .
برای نوشتن شعری زیبا بر بال های فرشتگان .
بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست .
بی تو تمام پرستوهای عاشق بی آشیان می شوند .
بی تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کندسری به من بزند .
بی تو هوای چشمانم همیشه بارانی است.
تنها برای مردن از تو پیش تر باشم
نا مهربانی میکنی با من بگو دیگر
تا کی به دنبال نگاهت دربدر باشم
حالا که سهمم آسمان با تو بودن نیست
بگذار در کنج قفس بی بال و پر باشم
با هرم چشمانت بسوزان تار و پودم را
آتش بزن تا گر بگیرم،شعله ور باشم
طاقت نمی آرد دل دیوانه ام بی تو
دیگر مخواه از حال و روزت بی خبر باشم
هیچ کس منتظر معجزه از عشق نبود
پشت پرچین نگاه تو دلم می لرزد
دیدنی داشت تب زلزله در بینا لود
تو سراپایت از حادثه عشق پر است
دیر می آیی و آهنگ سفر داری زود
چشم روی افق تازه تری بگشاییم
تا ببینیم تو را جاری در بستر رود
خسته ام از تنش زندگی و مرگ عزیز
بگریزیم از این حوصله گفت و شنود
تو این شب کویری
یه قطره از ستاره
همیشه بودی و من ،تو رو ندیدم انگار
بگو بگو که هستی ؟ برای آخرین بار
وقتی دوری ،تنهاییم نزدیکه
چون بی تو میترسه تاریکه
چه لحظه ها که بی تو
یکی یکی گذشتن
عمر مو بردن اما یه لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه کن
منو به گریه بسپار
حالا که با تو هستم
برای اولین بار
برای آخرین بار
وقتی دوری ،تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو می ترسه ،تاریکه