تبليغاتX
فرشته ی من - دردی غریب

فرشته ی من

دردی غریب

عصر یک روز بهاری زیر باران ،بی قرار

رد شدی از آخرین پیچ خیابان بهار

مثل گلبرگی عرق پوش از نوازش های شرم

طعنه میزد گونه ات حتی به نارنج و انار

پیش از این آری ،اگر میدیدمت ،این سال ها

رخنه در روحم نمی کرد این سکوت مرگبار

گفتمت بنشین برایم حرف تنهایی بزن

غیر عشق این جا ندارد هیچ حرفی اعتبار

بی تو تکرار خزانست و زمستان و ستم

بی تو تقویمم تهی از عید و نو روز و بهار

بی تعارف از دلت می آید ای خوب نجیب

بعد چنین روز و ماه و سال های آزگار

باز هم من باشم  و تنهایی و دردی غریب

باز هم من باشم و شب پرسه های انتظار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 15:46  توسط هوای بارانی  |